المحقق السبزواري

508

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

خاطرهاست . « 1 » و شرط هفتم ضرورى نيست و اعتبار بر سبيل اولويت است و بسيار لشكر به توسّط چهار [ 130 آ ] خصلت ديگر ، يعنى علوّ همت و رأى صحيح و عزيمت تمام و صبر نيكو اكتساب توان كرد . قواعد بناى ملك اين چهار اصل خواهد بود و الحمد للّه سبحانه كه نوّاب اشرف هميون اعلى شاهنشاهى مشيّد اساس عدل و احسان باسط مهاد امن و امان - خلد اللّه تعالى ملكه - جامع اين خصايل و مظهر اين فضايل است . غير او كداميك از سلاطين عالم را نسب مصطفوى و حسب مرتضوى است ؟ رجاى واثق است و وثوق صادق كه واهب منّان ، خورشيد معدلتش را كه انوار اشعهء لطف و احسان به مشارق و مغارب جهان رسانيده ، در مدارج اعتلا و ارتفاع روزافزون دارد و از آفت عين الكمال و خلل هبوط و و بال در حفظ حراست و حمايت خود بدارد . و ببايد دانست كه پادشاه طبيب مملكت است و همچنانكه طبيب وقتى معتمد است كه دستور حفظ صحّت و قانون دفع مرض را داند و اقتدا بر كار فرمودن آن داشته باشد ، و آن وقتى شود كه مادّه و صورت صحّت و مرض را بداند ، همچنين بايد كه پادشاه بداند كه مادّهء تأليف پادشاهى از چيست و تأليف انتظام آن بايد كه بر چه نهج باشد تا ملك را ثبات و قرارى و دولت را دوام و استقرارى بوده باشد و بايد كه عوارض و اختلال صحّت ملك را كه به منزلت مرض است در ابدان بداند و طريق تدبير علاج آن را بشناسد . و ببايد دانست كه مبادى حصول دولتها آن باشد كه جماعتى آراء ايشان موافق افتد و در معاونت و مظاهرت يك شخص اتفاق كنند و در موافقت دل و اتّحاد رأى به منزلت يك شخص باشند و در مساعدت و معاونت به منزلت اعضاى يك بدن . و وجه آنكه مبدأ حصول دولت اتفاق است ، آن است كه هر شخصى از اشخاص انسانى را قوّتى باشد به حدّى معين و اندازه‌اى معيّن ، و چون اشخاص بسيار جمع شوند ، قوّت مجموع بر نسبت عدد اشخاص مضاعف شود و چون رأيها و غرضهاى آن گروه ، موافق باشد و آن قوّتها در جهت واحد مصروف شود ، آن اشخاص به منزلت يك شخص باشند و گويا شخصى برخاسته باشد كه قوّت او مثل قوّت مجموع آن اشخاص باشد . پس ، يك شخص با او

--> ( 1 ) . در همان ، ص 301 با عنوان « ابوّت » آمده است .